ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

594

معجم البلدان ( فارسى )

شد ، مصر را رها كرده به ريسون كه ديه او بود بازگشت و به برادر چنين نوشت : كسى را براى كارگزارى مصر بفرست . هشام در پاسخ او اين شعر بفرستاد . أ تترك لى مصرا لريسون حسرة * ستعلم يوما أىّ بيعيك أربح « 1 » محمد در پاسخ گفت : من شك ندارم كه آنچه كرده‌ام سودمندتر است « 2 » . ريشان [ ر ] نام دژى در يمن است در بخش « ابين » . و در كتاب ابن حايك چنين آمده است : ملحان پسر عوف پسر عدل پسر مالك پسر سدد پسر حمير كسى است كه كوه ملحان به دو نسبت دارد و آن كوه مشرف بر تهامه و هجم است . و نام آن كوه ريشان « 3 » باشد . [ 887 ] ريشهر « 4 » [ ش ] حمزه گويد : اين واژه كوتاه شدهء « ريوارد شير » است كه بخشى از خورهء « ارّجان » است كه در دورهء حكومت فارسها « كشته دفتران » در آن جا مىزيستند . و ايشان به خامهء جستق - گشته ، مىنوشتند كه خامه‌اى بوده براى كتابهاى پزشكى و نجوم و فلسفه و امروز كسى نه در عربى و نه در فارسى بدين خامه نمىنويسد . سهرك مرزبان فارس كه فرماندار آنجا بود از آمدن تازيان به سرزمين ايران نگران شد زيرا كه عثمان پسر بو العاصى ثقفى فرماندار بحرين برادر خود حكم را از راه دريا به « توّج ) - ( توز ) فرستاد و آن را بگشود و در پيرامون آن نفوذ كرد . بنا بر اين سهرك به هراس افتاد و براى او گران آمد زيرا كه از بيرحمى و خونخوارى ايشان نسبت به دشمن آگاه شده بود . پس گروهى انبوه فراهم آورد و ايشان را به ريشهر از سرزمين سابور كه نزديك « توّج » - ( توز ) است برد . پس حكم به مقابله با او برخاست و سوّار پسر همام عبدى پيشاهنگ او بود . پس جنگى سخت روى داد و در آنجا دره‌اى بود كه سهرك نگهبانى از آن را به يكى از نزديكان خود سپرده بود و دستور داده بود كه هر فرارى كه بخواهد از آن راه بگريزد بكشند . پس يكى از اسواران پهلوان گريزان بدانجا آمد . پس نگهبان راه خواست او را بكشد . او گفت مرا مكش ما با مردمى مىجنگيم كه خدا ايشان را پيروزمند كرده است . پس سنگى را نشانه گرفت و تيرى بدان زد و سنگ خرد شد . پس گفت به خدا سوگند اگر اين تير را به يكى از تازيان مىزدم به او آسيب نمىرسانيد . نگهبان گفت : بايد ترا بكشم . ايشان در اين گفتگو بودند كه خبر كشته شدن سهرك فرا رسيد كه سوّار پسر همّام عبدى بر او تاخته و با نيزه او را از اسب بر زمين انداخته و كشته است . پس فرزند سهرك بر سوّار بتاخت و سوّار را بكشت و خداوند مشركان را بشكست و ريشهر با زور گشوده شد . و اين روزى بود مانند روز قادسيه كه بر مسلمانان سخت گذشت . خبر اين پيروزى را عمر پسر اهتم تميمى براى عمر خطاب ببرد و چنين سرود : جيت الأمام باسراع لأخبره * بالحقّ عن خبر العبدىّ سوّار أخبار أروع ميمون نقيبتة * مستعمل فى سبيل اللّه مغوار « 5 » پس از سهرك سپاه ايرانيان زبون شد و گشودن شهر آسان گرديد چنان كه در جاى خود خواهد آمد . ريعان [ ر ] هم وزن ريعان جوانى و ريعان باران كه به معنى آغاز هر چيز است . نام جايگاهى است كه در شعر هذيل چنين آمده است : [ 888 ] ربيعهء كودن از شاعران هذيل چنين مىسرايد : و فى كلّ ممسى طيف شمّاء طارقى * و ان شحطتنا دارها فمؤرّقى نظرت و اصحابى بريعان موهنا * تلألؤ برق فى سنا متألّق « 6 » كثير عزّه نيز چنين مىسرايد : امن ال سلمى دمنة بالذّنائب * الى الميث من ريعان ذات المطارب « 7 » ريغذمون [ غ ] با غين و ذال نقطه‌دار و نون پايانين نام ديهى در چهار فرسنگى بخارا و از كارگزارى آن است .

--> ( 1 ) . آيا مصر را براى ريسون رها مىكنى ؟ روزى خواهى فهميد كه كداميك از اين دو معامله سودآورتر بوده است . ( 2 ) . اين عبارت نيز از روى چاپ جندى ترجمه شده است كه جندى در سطر بيستم كلمهء « لا اترك » را به كلمهء « لا اشكّ » تبديل كرده است . ( 3 ) . جندى در پانوشت چاپ خود از معجم مستعجم ص : 688 چنين مىآورد : ريشان شهرى در يمن روبروى « صرواح » است و براى آن يك شعر به گواه آورده است . ( 4 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 356 ، لسترنج ص 281 . ( 5 ) . با شتاب آمدم كه به پيشوا خبر دهم خبرى درست دربارهء سوّار عبدى . خبرى خوش و مبارك از كاربرد زور در راه خدا . ( 6 ) . در هر شبانگاه به خيال كوبندهء در هستم كه از خانهء او به سوى ما فرا رسد . من و ياران در « ريعان » به انتظار پرتو برق از آن سو هستيم . ( 7 ) . آيا از خاندان « سلمى » در « ذنايب » و « ميث » به « ريعان » آمده‌اند . ن . ك : چ ع 2 : 733 : 7 .